شعرهای کریسمس: برخی از موارد دلخواه ما

قابل چاپ

شعرهای کریسمس: برخی از موارد دلخواه ما

من به طور خلاصه شعر کلمات را به عنوان آفرینش موزون زیبایی تعریف می کنم. - ادگار آلن پو
1. "کمی درخت”توسط ee cummings کوچک درخت کمی ساکت درخت کریسمس تو خیلی کم هستی بیشتر شبیه گلی هستی که تو را در جنگل سبز پیدا کرده و از آمدنت خیلی متاسف شدی؟ ببین من به تو دلداری می دهم چون بوی خیلی شیرینی داری من پوست خنک تو را می بوسم و تو را محکم و محکم در آغوش می کشم درست مانند مادرت ، فقط نترس نگاهت به spangles که تمام سال را می خوابند در یک جعبه تاریک رویای گرفتن بیرون و اجازه درخشش ، زنجیرها را قرمز کنید نخ های کرکی را طلایی کنید ، بازوهای کوچک خود را بگذارید و من همه آنها را به شما می دهم تا انگشتان خود را بگیرید و انگشت خود را حلقه کنید و یک مکان تاریک یا ناخوشایند وجود نخواهد داشت ... 2. "زنگ های کریسمس" توسط هنری وادزورث لانگ فلو من شنیدم زنگ ها در کریسمس روز کارولهای قدیمی و آشنا آنها بازی می کنند ، و وحشی و شیرین کلمات تکرار صلح بر روی زمین ، حسن نیت برای مردان! 3. "زمان زمستان" نوشته رابرت لوئیس استیونسون آفتاب زمستانی دیرتر یک تختخواب ، یک خواب آلوده و آتشین دارد. فقط یک یا دو ساعت چشمک می زند. و سپس ، یک نارنجی قرمز خون ، دوباره غروب می کند. قبل از اینکه ستارگان آسمان را ترک کنند ، صبح در تاریکی برمی خیزم. و در لختی ام می لرزم ، کنار شمع سرد ، استحمام کن و لباس بپوش. نزدیک آتش نشاط آور می نشینم که کمی استخوان های یخ زده ام را گرم کنم. یا با سورتمه گوزن شمالی ، کشورهای سردتر دور در را جستجو کنید. چه موقع باید بیرون بروم ، پرستار من را در ملافه و کلاه من می پیچد. باد سرد صورتم را می سوزاند ، و فلفل یخ زده اش را به بینی من می زند. قدم های من روی مشکی نقره ای سیاه است. ضخیم نفس سرد من را در خارج از کشور می وزد. و درخت و خانه، و تپه و دریاچه ، مانند یک کیک عروسی مات شده اند. 4. "Twas the Night Before Christmas" توسط Clement C. Moore … و بعد ، در یک چشمک زدن ، صدای سقوط و لگد زدن هر سم کوچک را روی پشت بام شنیدم. همانطور که در سرم می کشیدم و می چرخیدم ، پایین دودکش سنت نیکلاس با بند آمد. او از سر تا پا کاملاً خز پوشیده بود و لباسهایش همه با خاکستر و دوده لکه دار شده بود. دسته ای از اسباب بازی هایی که به پشت پرتاب کرده بود ، و مانند یک دستفروش به نظر می رسید ، فقط بسته خود را باز می کند. چشمانش-چطور چشمک زدند! گودی هایش چقدر خوشحال است! گونه هایش مثل گل رز ، بینی اش مثل گیلاس بود! دهان کوچک قایقرانی او مانند کمان کشیده شد ، و ریش چانه اش سفید بود به عنوان برف 5. "موسیقی در صبح کریسمس" توسط آن برونته موسیقی ای را که من دوست دارم - اما هرگز فشار نمی آورم. ممکن است شعله های شگفت انگیز الهی را برافروخته ، غم و اندوه را تسکین دهید ، بنابراین درد را تسخیر کنید ، و این قلب من را به هوش آورید - همانطور که صبح کریسمس می شنویم ، بر اثر نسیم زمستانی. اگرچه تاریکی هنوز امپراتوری او را حفظ می کند ، و ساعتها باید بگذرد ، قبل از تعطیلات صبح ؛ این موسیقی از رویاهای آشفته یا خواب عمیق ، بیدارمان می کند: ما را با صدای فرشته صدا می کند ، بیدار شو ، عبادت کن و شادی کنی. 6. "خانه کریسمس" توسط GK Chesterton world این جهان به عنوان یک داستان همسران قدیمی وحشی است ، و چیزهای عجیب و غریب عجیب هستند ، زمین کافی است و هوا برای تعجب و جنگ ما کافی است ؛ اما استراحت ما تا جایی است که آتش سوزی متلاطم می شود و آرامش ما در چیزهای غیرممکن قرار می گیرد جایی که بالهای غیر قابل تصور با هم درگیر می شوند و رعد و برق می خورند ستاره. عصر به یک خانه باز خانه باید مردها بیایند، به مکانی قدیمی تر از عدن و شهری بلندتر از رم. تا پایان راه سرگردانی ستاره، به چیزهایی که نمی توانند باشند و هستند ، به مکانی که خدا در آن بی خانمان بود و همه انسانها در خانه هستند. 7. "قبل از اینکه یخ در استخرها باشد" توسط امیلی دیکینسون قبل از اینکه یخ در استخرها باشد - قبل از رفتن اسکیت بازها ، یا هرگونه چک در شب توسط برف لکه دار می شود - قبل از اینکه مزارع تمام شود ، قبل از درخت کریسمس، عجب تعجب به من می رسد! 8. "زنگ بزن ، زنگ های وحشی" توسط آلفرد ، لرد تنیسون (از In Memoriam) صدای زنگ های وحشی ، به آسمان وحشی ، ابر پرواز ، نور یخ زده: سال در شب می میرد ؛ زنگ های وحشی را به صدا در آور ، و بگذار او بمیرد ... غرور دروغین را در مکان و خون ، تهمت مدنی و کینه را صدا کن. زنگ بزن به عشق حقیقت و حق ، زنگ بزن به عشق مشترک به خیر. اشکال قدیمی بیماری ناپاک را از بین ببرید ؛ هوس تنگ طلا را صدا کن هزار جنگ قدیمی را صدا کنید ، هزار سال صلح را صدا کنید. حلقه در مرد شجاع و آزاد ، قلب بزرگتر ، دست مهربان تر ؛ زنگ بزن تاریکی زمین ، زنگ بزن به مسیحی که قرار است باشد. 9. "چگونه گرینچ کریسمس را دزدید" توسط دکتر سوس … بنابراین مکث کرد. و گرینچ دستش را به گوشش کشید. و صدایی را شنید که از بالای برف بلند می شد. کم شروع شد. سپس شروع به رشد کرد. اما صدا ناراحت کننده نبود! چرا ، این صدا خوشحال به نظر می رسید! اینطور نمی شد! اما خوشحال بود! بسیار! به پایین به وویل خیره شد! گرینچ چشمانش را بیرون زد! بعد لرزید! آنچه او دید یک تعجب تکان دهنده بود! هر کسی که در وویل ، بلند قد و کوچک ، آواز می خواند! بدون هیچ گونه هدیه ای! او متوقف نشده است کریسمس از آمدن! آن آمد! به طریقی یا روش دیگر ، دقیقاً به همان شکل آمد! و گرینچ ، با یخهای زیر یخ خود در برف ، ایستاد گیج و متحیر: "چگونه می تواند چنین باشد؟" "این روبان بیرون آمد! بدون برچسب آمد!" "آن را بدون بسته بندی، جعبه یا کیسه های آمد!" و سه ساعت گیج شد ، تا اینکه گیج کننده اش دردناک شد. سپس گرینچ به چیزی فکر کرد که قبلاً ندیده بود! او فکر کرد: "شاید کریسمس از فروشگاه نیاید." "شاید کریسمس ... شاید ... به معنای کمی بیشتر باشد!" 10. "ای شب مقدس" نوشته جان سالیوان دویت (براساس متن فرانسوی از Placide Cappeau's Cantique de Noel) ای شب مقدس! ستاره ها به شدت می درخشند ، این شب تولد منجی عزیز ماست. مدت طولانی دنیا را در گناه و خطای خطا قرار دهید ، "تا او ظاهر شد" و روح ارزش خود را احساس کرد. هیجان امید ، جهان خسته خوشحال می شود ، زیرا yonder یک صبح جدید و شکوهمند را می شکند. روی زانوی خود بیفتید! ای صداهای فرشته را بشنو! ای شب الهی ، ای شبی که مسیح متولد شد. ای شب الهی ، ای شب ، ای شب الهی ...
شعرهای کریسمس: برخی از موارد دلخواه ما

شعرهای کریسمس: برخی از موارد دلخواه ما

ارسال شده توسط هدی شرایبر on

من به طور خلاصه شعر کلمات را به عنوان آفرینش موزون زیبایی تعریف می کنم. - ادگار آلن پو
1. "کمی درخت”توسط ee cummings کوچک درخت کمی ساکت درخت کریسمس تو خیلی کم هستی بیشتر شبیه گلی هستی که تو را در جنگل سبز پیدا کرده و از آمدنت خیلی متاسف شدی؟ ببین من به تو دلداری می دهم چون بوی خیلی شیرینی داری من پوست خنک تو را می بوسم و تو را محکم و محکم در آغوش می کشم درست مانند مادرت ، فقط نترس نگاهت به spangles که تمام سال را می خوابند در یک جعبه تاریک رویای گرفتن بیرون و اجازه درخشش ، زنجیرها را قرمز کنید نخ های کرکی را طلایی کنید ، بازوهای کوچک خود را بگذارید و من همه آنها را به شما می دهم تا انگشتان خود را بگیرید و انگشت خود را حلقه کنید و یک مکان تاریک یا ناخوشایند وجود نخواهد داشت ... 2. "زنگ های کریسمس" توسط هنری وادزورث لانگ فلو من شنیدم زنگ ها در کریسمس روز کارولهای قدیمی و آشنا آنها بازی می کنند ، و وحشی و شیرین کلمات تکرار صلح بر روی زمین ، حسن نیت برای مردان! 3. "زمان زمستان" نوشته رابرت لوئیس استیونسون آفتاب زمستانی دیرتر یک تختخواب ، یک خواب آلوده و آتشین دارد. فقط یک یا دو ساعت چشمک می زند. و سپس ، یک نارنجی قرمز خون ، دوباره غروب می کند. قبل از اینکه ستارگان آسمان را ترک کنند ، صبح در تاریکی برمی خیزم. و در لختی ام می لرزم ، کنار شمع سرد ، استحمام کن و لباس بپوش. نزدیک آتش نشاط آور می نشینم که کمی استخوان های یخ زده ام را گرم کنم. یا با سورتمه گوزن شمالی ، کشورهای سردتر دور در را جستجو کنید. چه موقع باید بیرون بروم ، پرستار من را در ملافه و کلاه من می پیچد. باد سرد صورتم را می سوزاند ، و فلفل یخ زده اش را به بینی من می زند. قدم های من روی مشکی نقره ای سیاه است. ضخیم نفس سرد من را در خارج از کشور می وزد. و درخت و خانه، و تپه و دریاچه ، مانند یک کیک عروسی مات شده اند. 4. "Twas the Night Before Christmas" توسط Clement C. Moore … و بعد ، در یک چشمک زدن ، صدای سقوط و لگد زدن هر سم کوچک را روی پشت بام شنیدم. همانطور که در سرم می کشیدم و می چرخیدم ، پایین دودکش سنت نیکلاس با بند آمد. او از سر تا پا کاملاً خز پوشیده بود و لباسهایش همه با خاکستر و دوده لکه دار شده بود. دسته ای از اسباب بازی هایی که به پشت پرتاب کرده بود ، و مانند یک دستفروش به نظر می رسید ، فقط بسته خود را باز می کند. چشمانش-چطور چشمک زدند! گودی هایش چقدر خوشحال است! گونه هایش مثل گل رز ، بینی اش مثل گیلاس بود! دهان کوچک قایقرانی او مانند کمان کشیده شد ، و ریش چانه اش سفید بود به عنوان برف 5. "موسیقی در صبح کریسمس" توسط آن برونته موسیقی ای را که من دوست دارم - اما هرگز فشار نمی آورم. ممکن است شعله های شگفت انگیز الهی را برافروخته ، غم و اندوه را تسکین دهید ، بنابراین درد را تسخیر کنید ، و این قلب من را به هوش آورید - همانطور که صبح کریسمس می شنویم ، بر اثر نسیم زمستانی. اگرچه تاریکی هنوز امپراتوری او را حفظ می کند ، و ساعتها باید بگذرد ، قبل از تعطیلات صبح ؛ این موسیقی از رویاهای آشفته یا خواب عمیق ، بیدارمان می کند: ما را با صدای فرشته صدا می کند ، بیدار شو ، عبادت کن و شادی کنی. 6. "خانه کریسمس" توسط GK Chesterton world این جهان به عنوان یک داستان همسران قدیمی وحشی است ، و چیزهای عجیب و غریب عجیب هستند ، زمین کافی است و هوا برای تعجب و جنگ ما کافی است ؛ اما استراحت ما تا جایی است که آتش سوزی متلاطم می شود و آرامش ما در چیزهای غیرممکن قرار می گیرد جایی که بالهای غیر قابل تصور با هم درگیر می شوند و رعد و برق می خورند ستاره. عصر به یک خانه باز خانه باید مردها بیایند، به مکانی قدیمی تر از عدن و شهری بلندتر از رم. تا پایان راه سرگردانی ستاره، به چیزهایی که نمی توانند باشند و هستند ، به مکانی که خدا در آن بی خانمان بود و همه انسانها در خانه هستند. 7. "قبل از اینکه یخ در استخرها باشد" توسط امیلی دیکینسون قبل از اینکه یخ در استخرها باشد - قبل از رفتن اسکیت بازها ، یا هرگونه چک در شب توسط برف لکه دار می شود - قبل از اینکه مزارع تمام شود ، قبل از درخت کریسمس، عجب تعجب به من می رسد! 8. "زنگ بزن ، زنگ های وحشی" توسط آلفرد ، لرد تنیسون (از In Memoriam) صدای زنگ های وحشی ، به آسمان وحشی ، ابر پرواز ، نور یخ زده: سال در شب می میرد ؛ زنگ های وحشی را به صدا در آور ، و بگذار او بمیرد ... غرور دروغین را در مکان و خون ، تهمت مدنی و کینه را صدا کن. زنگ بزن به عشق حقیقت و حق ، زنگ بزن به عشق مشترک به خیر. اشکال قدیمی بیماری ناپاک را از بین ببرید ؛ هوس تنگ طلا را صدا کن هزار جنگ قدیمی را صدا کنید ، هزار سال صلح را صدا کنید. حلقه در مرد شجاع و آزاد ، قلب بزرگتر ، دست مهربان تر ؛ زنگ بزن تاریکی زمین ، زنگ بزن به مسیحی که قرار است باشد. 9. "چگونه گرینچ کریسمس را دزدید" توسط دکتر سوس … بنابراین مکث کرد. و گرینچ دستش را به گوشش کشید. و صدایی را شنید که از بالای برف بلند می شد. کم شروع شد. سپس شروع به رشد کرد. اما صدا ناراحت کننده نبود! چرا ، این صدا خوشحال به نظر می رسید! اینطور نمی شد! اما خوشحال بود! بسیار! به پایین به وویل خیره شد! گرینچ چشمانش را بیرون زد! بعد لرزید! آنچه او دید یک تعجب تکان دهنده بود! هر کسی که در وویل ، بلند قد و کوچک ، آواز می خواند! بدون هیچ گونه هدیه ای! او متوقف نشده است کریسمس از آمدن! آن آمد! به طریقی یا روش دیگر ، دقیقاً به همان شکل آمد! و گرینچ ، با یخهای زیر یخ خود در برف ، ایستاد گیج و متحیر: "چگونه می تواند چنین باشد؟" "این روبان بیرون آمد! بدون برچسب آمد!" "آن را بدون بسته بندی، جعبه یا کیسه های آمد!" و سه ساعت گیج شد ، تا اینکه گیج کننده اش دردناک شد. سپس گرینچ به چیزی فکر کرد که قبلاً ندیده بود! او فکر کرد: "شاید کریسمس از فروشگاه نیاید." "شاید کریسمس ... شاید ... به معنای کمی بیشتر باشد!" 10. "ای شب مقدس" نوشته جان سالیوان دویت (براساس متن فرانسوی از Placide Cappeau's Cantique de Noel) ای شب مقدس! ستاره ها به شدت می درخشند ، این شب تولد منجی عزیز ماست. مدت طولانی دنیا را در گناه و خطای خطا قرار دهید ، "تا او ظاهر شد" و روح ارزش خود را احساس کرد. هیجان امید ، جهان خسته خوشحال می شود ، زیرا yonder یک صبح جدید و شکوهمند را می شکند. روی زانوی خود بیفتید! ای صداهای فرشته را بشنو! ای شب الهی ، ای شبی که مسیح متولد شد. ای شب الهی ، ای شب ، ای شب الهی ...

← پست قدیمی تر جدیدتر →




برای ارسال نظر ثبت نام or ورود



×
خوش آمدید تازه وارد